تاثیرات پست مدرن در معماری و شهرسازی امروز

 چکیده

تاثیر جنبش پست مدرن بر شهرسازی معاصر بسیار مشهود است. در حقیقت، بخش اعظمی از پیشرفت شهرسازی پست مردن حاصل تغییر نگره ها و اندیشه ها و مبانی نظری است. بحث حاضر به دنبال برشمردن و بازخوانی ریشه ها و پایه های این تفکر در شهر شهرسازی است. آنچه در پی آن هستیم، این است که هستی شناسی و معناشناسی شهر در گذار به فلسفه پست مدرن چه قبض و بسطی به خود دیده و نگرش های معناشناختی در عصر پست مدرن دستخوش چه تغییراتی شده اند.

کلمات کلیدی : معماری مدرنیسم

 

 

آنچه مدرنیسم در شهر و شهرسازی از خود به جای گذاشت، توسط پست مدرنیست ها با انتقاد جدی روبرو شد. گرچه این انتقادات تا حدودی به خاطر عوارض ناخواسته و پدید آمده مدرنیه بود، اما از نحوه برخورد کاملا متفاوت این دو نگرش سرچشمه می گرفت.

این انتقادات اگرچه در اواسط قرن بیستم توسط متفکرینی چون هایدگر، ویتگنشتاین و... در فلسفه و افرادی چون ونتوری، کان، جنکس و... در شهرسازی عنوان شد و ماهیت مدرنیته و اصول و مبانی آن به طور جدی با انتقادات و پرسش های فراوان روبه رو شد، اما این اندیشمندان هیچ گاه لفظ و نام پست مدرن را به کار نبردند و در حقیقت، آنها پست مدرن های اولیه ای بودند که تنها در لفظ «پست» با متفکرینی چون دریدا، بودریار و آیزنمن مشترک بودند. آنها در گذار از مدرن ما را با بازگشتی به دوران قبل از مدرنیته روبه رو می کردند؛ و لذا نمی توان نام پست مدرن بر آنها نهاد. همین تزلزل ساختاری باعث شد که پست مدرنیسم متقدم (عصر گذار از مدرنیته) به سرعت عرصه را برای گرایش های جدید و متاخرتر پست مدرنیستی که حاوی فلسفه ای مشخص تر و مترقی تر نسبت به فلسفه مدرن بودند، خالی کند.

از سوی دیگر، اکثر اندیشمندان بر این امر اتفاق نظر دارند که مقصود و هدف نهایی پست مدرنیسم، «بحران معنا» است: بحرانی در ناتوانی بیان و در به بیان نیامدن معنا و در غیبت معنا. داعیه اصلی پست مدرنیسم ویژگی نامتجانس، پاره پاره و متکثر حقیقت است و ناتوانی انسان در احاطه بر واقعیت.

بازتاب این اندیشه در معماری و شهرسازی گذار به تفکری است که فضا را محصول روابط اجتماعی و اندیشه فلسفی می داند. در این تفکر «معناشناختی»، فضاهای شهری نیز دستخوش دگرگونی های بنیادین می شوند.

شهر، معنا و کیفیات فضایی در عصر پست مدرن

عصر پست مدرن، عصر دگرگونی های بنیادین در تمام عرصه های زندگی انسان و از آن جمله در زمینه معماری و شهرسازی بوده است: «در حقیقت، ما در عصری زندگی می کنیم که اجزا و عناصرش با شتاب زیاد از مرکز انسانی و از هرگونه مقصد منطقی و مستقل در جهت انسانیت فاصله می گیرند» و انسان ها حس می کنند در جامعه ای بی هدف، بی معنی و بدون آینده و در شهری زندگی می کنند که درک و کنترل قوانین حاکم بر آن از عهده آنان خارج است. در حقیقت، با شروع عصر پست مدرن، فصل جدیدی از خود بیگانگی، خردستیزی و سرخوردگی رقم خورده است و احساسات، تمایلات و تفکرات مردم دستخوش تغییرات بنیادین شده است. معماران و شهرسازان به حوزه ای بسیار مبهم و ناآشنا وارد شده اند که چیز زیادی در آن دیده نمی شود. در حقیقت، شهرسازی پسامدرن نوعی «دلتنگی برای حقیقت گم شده» و «جست وجو برای معنای از دست رفته» است..

عصر پسامدرن، عصر بی اعتباری و در هم شکستن حقایق عظیم متافیزیکی است. این هستی درهم شکسته  با استفاده از استعاره دریدا خود به فرآیند بی پایانی از تفسیرها و تاویل های گوناگون تبدیل شده است. در نگرش پست مدرن هر کس صلاحیت دارد جنبه های مختلف وجود را بر مبنای ارزش های ذهنی خویش تاویل کند. «پراکندگی و گستردگی هویت های چندگانه سبب شده است هیچ فرهنگی و هیچ فراروایتی به تنهایی یارای پاسخ گویی به مسایل جدید پیش روی بشر را نداشته باشد». به همین جهت است که شهرسازی پست مدرن به دنبال رویکری چندگانه و لحاظ کردن دست آوردهایی هستند که در دیگر نظام های معرفتی حاصل شده است و برای شهرساز پست مدرن هر چیزی می تواند ایده طراحی را در اختیار بگذارد. این استراتژی خواستار فضایی است مستقل از «منطق گرایی خشک» مدرنیسم و «سبک گرایی و تقلید از نمادهای از پیش ساخته شده» مدرنیست های متاخر

 

خردستیزی، عدم قطعیت و بهم ریختگی فضاهای شهری در عصر پست مدرن

شهرسازی پست مدرن آمیزه ای التقاطی از فرهنگ ها و سنت های مختلف است. ویژگی اصلی فضای شهری پست مدرن را می توان در کدها و رمزگذاری های چندگانه، مبهم، کنایه آمیز و طنزآلود، گزینش های متنوع، پراکنده و متضاد، و در عدم استمرار، گسست و ناهماهنگی و عدم تجانس جست وجو کرد. نزدشهرسازان پست مدرن، بعد صوری (ساختار)، و مفهومی (محتوایی) فضا دگرگون می شود. وجوه اشتراک شهرسازان پست مدرن اتفاق نظر آنها علیه منطق و خردگرایی مدرن و چند منظوره و چندمعنایی فضاهای شهری است..

شکل های جدید فضایی، مبتنی بر ایده عدم قطعیت دراندیشه پسامدرن است. ایده ای که سبک های ناهمگون، رفتارهای متفاوت شهری و حتی ساز و کارهای مختلف را در یک فضا در کنار هم می پذیرد، بدون آنکه یکی بر دیگری برتری یابد .

شهر پست مدرن، شهر عدم تجانس ها، به هم ریختگی ها و ازدحام شهری است. از نظر پست مدرنها  فضاهای شهر همچون بافت بهم پیچیده ای از رخدادهای درون آن نمود می یابند که در آنها سیتسم های مختلف فضایی، کارکردها و فعالیت ها با یکدیگر در می آمیزند ودر نتیجه، بافت کل فضا را مشخص می کنند. نتیجه آن، شهری با بیشمار ابژه های شهری متفاوت از یکدیگر است که این شهر را می سازند و از سوی دیگر، قابل تفکیک به یک اصل واحد نیز نیستند. در حقیقت، «شهر پست مدرن را بازی های زبانی ای شکل می دهند که دائما در حال توسعه اند .هر بازی قواعد خاص خود، اسطوره ها و ادعاهای خاص خود را دارد که جملگی بیانگر جوهره، خصلت و سرشت زندگی شهری پست مدرن محسوب می شوند.

و بدین ترتیب است که شهر پست مدرن مکان تحول ها، عدم قطعیت ها و قابلیت تحرک و جابه جایی اشکال، فضاها و نیروها می شود؛ مکانی از تداخل انسان ها، ماشین ها، فرهنگ ها و طبیعت، بدون اینکه هیچ کدام بر دیگری برتری داشته باشد. در این صورت، وظیفه شهر پست مدرن تسهیل جریان فعالیت ها می شود، نه به نظم درآوردن و منسجم کردن آنها.

فضای شهری پست مدرن فضایی است که به گروه های اجتماعی صرف نظر از جنسیت، هویت، قومیت و مذهب اجازه حضور هم زمان می دهد. این فضا، فضای تقابل ها و تضادهاست و این خود جنبه مهمی از ارتباط در فضای شهری پست مدرن است؛ به همین جهت است که شهرسازی پست مدرن سودای پذیرش ذهنیت های دیگر و اساسا دیگران را در مواجهه با خود می پروراند، و رابطه ما نیز با فضا رابطه ای برون موضعی خواهد بود. در این شهر، جست وجوی فراروایت طراحی و برنامه ریزی شهری - که سودای آن دارد تا پدیده های شهری را بشناسد، تحلیل کند، به نظر درآورد و، از این طریق، بتواند مدل های مناسب و درست سامان دهی فضایی را ارائه دهد- کاری عبث و بیهوده خواهد بود. (جهانگیری و دانشپور و رفیعی،  (1385  

   وارد شدن به بحث پست مدرن یعنی شرکت کردن در آگاهی ای که غرب نسبت به گذشته خود پیدا کرده است. ما اگر به پست مدرن توجه می کنیم از این جهت است که برای رفتن در راه توسعه، همت و نیرویی لازم است. در شرایط کنونی از پست مدرن نمی توان صرف نظر کرد.

 اندیشه پست مدرن

اگرچه اندیشه پست مدرن، اندیشه گوناگونی و کثرت است و نمی توان رویکرد و نظرگاه مشخص را ارائه داد، اما می توانیم از یک منظر کلی، اصولی را برای آن دسته بندی کنیم.:

الف) در اندیشه پست مدرن فراروایت هایی نظیر حقیقت خرد و اخلاقیات که مسیر زندگی را در دوره مدرنیته تعیین می کردند، همه معانی خود را از دست داده اند و تمام نظریاتی که بر مفاهیم مطلق حقیقت و خرد استوار بودند، چیزی بیش از ساختارهای تصنعی نیستند.

از نظر پست مدرن ها هیچ روایت نهایی وجود ندارد و واقعیت نیز لزوما با تصویری که ما از آن داریم، یکی نیست. این پذیرش عدم واقعیت، زندگی را براساس الگوها و بازنمایی هایی بنا می کند که هیچ کدام ربطی و پویندی با واقعیت ندارند.

ب) پست مدرنیسم بر چندگانگی فرهنگ ها، حقیقت و حتی خرد و بر خصلت پاره پاره و نامتجانس اها تاکید می روزد در این معنا، پست مدرنیسم بیان گر نوعی تنش دایمی است و همواره جریانی است التقاطی، مبهم، دوپهلو، چندگانه و دارای ابهام. بدین ترتیب، هیچ ایدئولوژی و معرفتی نمی تواند برای مدت طولانی سیطره داشته باشد..

ج) در جهان فاقد خرد و حقیقت، جایی که هیچ دانشی معتبر نیست و واقعیتی وجود ندارد، به طبع، معنایی هم به گونه قطعی وجود نخواهد داشت از این رو، فلسفه پست مدرن متضمن نفی هرگونه معنای ثابت است. فیلسوفان پست مدرن هرگونه داعیه شناخت قطعی، حکم کلی و فراگیر یا روایت های کلان را رد می کنند.

پست مدرنیسم در شهر و شهرسازی

انگیزه اصلی پیدایش «پست مدرن» شکست اجتماعی شهرسازی مدرن بود و انتقاد به فراروایتی که مدرنیسم از خود ساخته بود. شهر مدرن شکست خورد، زیرا در ایجاد ارتباط با ساکنان و استفاده کنندگانش ناتوان مانده بود و از این رو، پست مدرنیسم مانند ابزاری عمل می کند در ایجاد ارتباط در سطوح مختلف و به اشکال متنوع وگوناگون، ارتبای میان ساکنین شهر و بخش های مختلف شهر .

چارلز جنکس، منتقد مشهور پست مدرن، معتقد است :

«مدرنیسم علی رغم دموکراتیکش نخبه گرا و انحصار طلب شده بود. در همین زمان، معماران/ و شهرسازان/ نظیر هر شغل دیگری در تمدنی پیشرفته، مجبور بودند خود را با ضوابط پیشرفه فنی که به سرعت تغییر می کردند، وفق دهند و نیز با هم رشته هایشان

دوره پست مدرن اولیه در شهرسازی

چارلز جنکس اگرچه در به راه انداختن معماری و شهرسازی پست مدرن نقش عمده ای ایفا کرده است اما ایرادمهمی نیز می توان به کار وی وارد کرد. در حقیقت، او تمایز و تفاوت میان پست مدرن در معماری و شهرسازی و پسامدرنیسم در اندیشه فلسفی نمی گذارد. معماری و شهرسازی پست مدرن جنکس کلیت گر و مبتنی بر ارزش های اجتماعی و عامیانه است.

 این شهرسازی با بازگشت به گذشته نیم نگاهی به تمایلات نوستالوژیک و حرکت های تاریخ گرایانه شهرسازی قرن نوزدهم (نظیر کاملیو سیته) دارد. بنابراین، این اندیشمندان در چهارچوب همان متافیزیکی می مانند که مدرنیته معنی می کنند. انتقاد آنان به ناکارآمدی مدرنیته صرفا کوششی است برای اثبات وجود خود.

چارلز جنکس پست مدرنیسم را دوگانگی می نامد: «نخبه گرا و عامه پسند، سازگار و شورشی، کهنه و نو». این موضوع در کلام رابرت و نتوری هم تکرار شده است که خواهان استفاده از عناصر دورگه، پیچیده و متضاد در شهرسازی است. این معماران و شهرسازانی که جنکس آنها را پسامدرن خوانده است، نه به معنای یکه و جهان شمول اعتقاد دارند و نه خود را در دام بی معنایی صرف می اندازند.

 پس، نمی توان نام پست مدرن بر آنها نهاد. این دسته از شهرسازان هیچ گاه زمینه را پاک نمی کنند و بنابراین، از نمایش شهرسازی منطبق بر واقعیات متضاد سخن می گویند و معتقدند که با تغییرات جزیی می توانیم آنرا روبه راه تر و مناسب تر کنیم. اینها هیچ وجه مشترکی با اندیشه های مبتنی بر بی معنایی و نفی حقیقت و فراروایت پست مدرن ها ندارند و باید آنها را «گذار از مدرن» نام نهاد.

  دوره پست مدرن متاخر در شهرسازی

حال آنکه «شالوده شکنی» و «ناشهرسازی» در معماری و شهرسازی را می توان دقیقا منطبق بر دست آوردها و اندیشه های «پست مدرن» دانست. در این رویکرد هم وجه ساختاری و هم وجه محتوایی و مفهومی فضا دگرگون می شود. هم پسامدرنیسم و هم شالوده شکنی در مخالفت با منطق گرایی و خردگرایی مدرنیته و چندگانگی (و نه دوگانگی) و چند معنایی کردن فرم ها و فضاهای شهری اتفاق نظر دارند. شهرسازی «شالوده شکن»، هم سو و هم گام با برداشت ها و نگرش های نوین اندیشه و فلسفه، شکاکیت و عدم قطعیت (uncertainty) را به طور دقیق نشانه می گیرد؛ عدم قطعیتی که ناشی از شناخت ناقص، تیره و تار و مبهم است

  وجوه تمایز پست مدرن متاخر از پست مدرن اولیه

در حقیقت، آنچه پست مدرن های متاخر را از پست مدرن های اولیه ای نظیر و نتوری، کان و جنکس متمایز می کند، جنبه های زیر است:

الف. مدرنیست های متاخر تمایل فراوانی به بازگشت به گذشته داشتند. در واقع، آنها می خواستند از شهر پیش از صنعت برای جامعه و زندگی پس از عصر صنعت ایده بگیرند. اما، به عقیده پست مدرن ها، شهرهای کهن قبل از صنعت هرگز با نیازها و خواسته های کنونی جامعه بشری منطبق نیستد و شکل فضاهای شهری آن نمی تواند با شیوه های تولید و زندگی در عصر پسااطلاعاتی سازگار باشد. همان طور که آیزنمن می گوید :

«اگرچه همه ما به سنت و یادواره نیازمندیم، اما سرشت این سنت ها باید با توجه به اصول فکری غالب بر دنیای امروز تغییر کند؛ جست وجویی درون سنت، برای یافتن آن سنتی که نسبت به مفهوم واقعی خود مبهم مانده است..»

ب. مدرنیست های متاخر برخلاف مدرنیست های اولیه که به دنبال فراروایتی به نام پیشرفت و ترقی بودند، به ابزار دیدگاه ها و مواضع شخصی روی آوردند. این نوع خودستایی باز در دام همان ایدئولوژی مدرن افتاد. این بار به جای روایت برتر تکنولوژی، معمار و شهرساز، خود به روایتی والا تبدیل شد. در مقابل آن، پست مدرنیست ها اصولا به وجود فردی به نام شهرساز اعتقادی ندارند. از نظر آنها، این روند طراحی است که جایگزین طراح و شهرساز می شود و نقش معمار در فرایند طراحی فقط ارائه تصویری از این عدم قطعیت هاست.

ج. تلاش های شهرسازان مدرن متاخر در مورد مردم گرایی و بومی گرایی، در نهایت، تسلیم نیروهای بازار شده و به جای خدمت به مردم در اختیار ثروتمندان و نخبگان قرار گرفته است. آیزنمن معتقد است: «معماری مشارکتی در خدمت رویای طبقات مرفه قرار گرفته است، در حالی که نقاب مردمی بودن به چهره دارد.

پست مدرن ها معتقدند که کوشش هایی توسط مدرنیست های متاخر در جهت وارد کردن مردم در فرایند طراح شهری صورت گرفته است، در حال حاضر با اشکالات عمده مواجه شده است.

کتاب دیگری با نام شکست معماری مدرن در دهه ی هفتاد چاپ شده برنت برولین مولف این کتاب به روش طراحی معماری و شهر سازی مدرن و خصوصاً آنچه که کوربوزیه در طرح شهر چندیگار هند (1957) انجام داد. انتقاد تند و گزنده ای کرد. به نظر برولین کربوزیه طراحی این شهر و ساختمان های آن را کاملاً بر طبق الگوهای مرسوم در اروپای مرفه اجرا کرد. که به کلی متفاوت از آن چیزی است که اهالی فقیر و هندو مذهب هند با آن آشنایی دارند.

 وی در این کتاب توضیح می دهد که چگونه اهالی این شهر در طی دو دهه ی گذشته کالبد ساختمان ها و شهر را مطابق با نیاز خود تغییر داده اند..

معماری پست مدرن بر بیش از نیم قرن سلطه ی بلامنازع معماری مدرن نقطه ی پایان گذارد. در طی دهه هفتاد و هشتاد میلادی، معماران آوانگارد همچون مایکل گریوز، چارلزمور، استانلی تایگر من، رابرت استرن و بسیاری دیگر از آمریکا سعی کردند معماریی را که تبلوری از هویت مردم است به نمایش بگذارند.

 نکته قابل توجه این که یکی از بازماندگان بزرگ معماری مدرن، فیلیپ جانسون در طراحی آسمانخراش AT&T در نیویورک (84 – 1978) به جمع معماران پست مدرن پیوست..

تاثیر معماری پست مدرن در سطح جهانی 

معماری پست مدرن تاثیر بسیار گسترده ای در سطح جهانی داشت و تا نیمه ی دهه هشتاد میلادی ، به عنوان معماری آوانگارد و فراگیر مطرح بود. در اروپا معمارانی همچون جیمز استرلینگ، ریکارودبوفیل ، ماریوبوتا، آلدوراسی و هانز هولاین از جمله معماران شاخص این سبک بوده و هستند. در ژاپن آتارا ایسوزاکی، کیشو کوروکاوا و اساموایشی یاماجز و پیروان این سبک به شمار می روند..

در ایران نیز سبک پست مدرن پس از انقلاب مطرح شده. ولی عمدتاً آنچه در شهرهای بزرگ ایران، بالاخص تهران، ساخته شده تقلید از معماری غرب بود و خصوصیات بومی و محلی خاص هر نقطه در ایران مورد توجه واقع نشد. یعنی یک تقلید صرف از مجلات معماری صورت گرفت و به معانی و اصول فکری معماری پست مدرن توجهی نشد، اگر چه معمارانی همچون شیخ زین الدین کلانتری و صفامنش ، که معماری دوره ی قاجار را عمدتاً الگو قرار داده اند. بیشتر به اصول و مبانی پست مدرن نزدیک هستند.

ساختمان مرکزی شرکت صفحات شیشه ای (PPB) در شهر پیتسبورگ در آمریکا 1981 طراح فیلیپ جانسون . برج های شرکت های معظم در عصر مدرن و فرا مدرن جایگزین کاتدرال های قرون وسون به عنوان مرتفع ترین و شاخص ترین ساختمانها در شهر های غرب شده اند. این موضوع ایده اصلی جانسون در طرح این ساختمان پست مدرن بوده است.

شرایط تعییین کننده فرم در پست مدرن

خصوصیات فرهنگی ، اجتماعی ، تاریخی و اقتصادی افراد که از آن ساختمان استفاده می کنند. ۱_

خصوصیات شهری ، خیابان ، میدان ، کوچه ، مغازه    ۲_

شرایطاقلیمی ، رطوبت ، سرما ، گرما ، جنگل ، صحرا ۳_

- نحوه زندگی روزمره اهالی ساختمان ، نیازهای آنها ، پیش زمینه های ذهنی    ۴

  رابطه جامعه مدرن وآئین شهروندی

در تمامی مسیر تطور انسان مدرن تجمع آدمیان در شهر پدیده‌ای به نام جمعیت شهری را فراهم آورده است شهروندی و جامعه مدنی دو مفهومی هستند که همواره با یکدیگر در ارتباط بوده‌اند جامعه مدرن همان جامعه مدنی است.

چون مهمترین ویژگی جامعه مدرن پیوستگی تفکیک ناپذیر آیین شهروندی و مشارکت مدنی است و در مرکزی بنام شهر و حرکت مردم به سمت تکوین جامعه مدنی است که از مفهوم Town به مفهوم city می‌رسیم. پس قهرمان اصلی جامعه مدنی شهروند است که مشارکت از حقوق اوست..

جریانی که اندیشه مدرن به راه انداخت باعث شد تا درک این واقعیت فراهم گردد که شهر اندام واره‌ای است که کالبد فیز یکی وابنیه منفرد تنها بخشی از آن است و ساکنین شهر اصلی ترین بخش شهریا محتوای شهر را تشکیل می دهند که با مدرن شدن شهر خواسته‌های جدیدی پیدا کردند..

در این زمان مسئله اصلی در تغییر شهر‌ها مسافت کالبدی نبود بلکه این تغییر رفتارها و خواسته های ساکنان در شهر بود که تغییرات فیزیکی را به دنبال داشت که در ادامه به تعدادی از این تغییرات اشاره‌خواهدشد.

 خصوصیات مدرنیزاسیون شهری :

برنامه ریزان مدرنیستی به آرمان شهر‌ها پرداختند و آینده ای که مشکلات اجتماعی قابل حل بود معماران مدرن به طراحی شهر‌هایی پرداختند که کیفیات صنعتی را توسعه می‌داد و در عین حال در مقابل کمبود های انبوه سازی به استاندارد کردن انواع مسکن‌هایی که قابل تولید شدن به صورت انبوه بود می پرداختند .

از مشخصات این مدرنیزاسیون :

تفکیک عملکردها یکی از بنیان های اساسی سازماندهی شهرهای جدید

قطعه قطعه سازی در بافت شهری

وحدت شکلی

معماری بودن تزئینات : طراحی بر اساس خواسته‌های شخصی معمار

همگانی شدن

نابرابری

 سیستم های حمل و نقل انبوه : برای از بین بردن شکاف فاصله ها و با استفاده از نیروی برق  

  تکنولوژی : با بکارگیری بتن مسلح ، پلان های طبقاتی آزاد و تکنیکهای ساختاری شفاف و بی حفاظ برای معضل انبوه مسکن ‏

  اقتصاد فضا: به عنوان اولین و شاید مهمترین اصل در فضاسازی قلمداد می‌شد.  

  انتزاع گرایی: به منظور هدایت جوامع به از دست دادن حس هویت مکانی ، اجتماع شهری و فضای جمعی مورد انتقاد قرار گرفته است

ایجاد مفاهیمی چون تکاثر ، انعطاف، پایداری فضا و خوانایی در شهر (نشانه‌ها)  

  ایجاد بلوار و خیابان به عنوان صحنه اتفاقات و محل نمایش اضداد  

 

 بحران ناشی از مدرنیزاسیون شهری

بحران ناشی از مدرنیزاسیون شهری به دو دسته تقسیم بندی می‌شوند اول مقیاس مشکلات اجتماعی و کالبدی در شهر مدرن( نابرابری ، قطعه‌قطعه سازی و بیگانگی ، در منظر اجتماعی و کالبدی شهرها) و دیگری مسائلی که در سطح بالاترین مطرح می‌شوند: هدف از وجود شهر چیست ؟ ارزش ها کدامند ؟ هویت شهر چیست؟ (به نظر می‌رسد که نظام ها و مجموعه های نوین شهری از ایده های سنتی فرهنگ و زندگی شهر فاصله دارند.)

   مدرنیته در شهر سازی ایران

مدرنیته دو عنصر را وارد شهر سازی ایران کرد.  

  تفکر اجتماعی ، اندیشیدن به ساختمان نه به مثابه زیستگاه‌های فردی بلکه به عنوان سکونتگاه‌های جمعی

معماری معاصر در هر حال رنگ شهرسازی گرفته و در همه حال شهر را در افق دور یا نزدیک خود می‌بیند و ناچار است با ذهنیت شهری یا بهتر بگوییم با ذهنیت دموکراتیک خود که ناشی از شکل جدید دولت ملی است دست به طراحی بزند  

   کارکرد: کارکردی بودن تبلوری از شکل گیری طبقات اجتماعی ، مکانیسم کار اجتماعی (جامعه در قالب شهر و کارکرد در قالب رفاه اجتماعی )  

  ثمرات ورود مدرنیته در شهر سازی معاصر ایران

بحث مدرنیته در شهرسازی ایران دهها سال است ک بدون یافتن نتیجه‌ای موثر و کاربردی ادامه دارد. نبود هویت در شهر سازی معاصر ، پدیده ای است که اهل فن به آن معترفند اما بیهوده است که نبود چنین هویتی را در کل به معنای نبود اجزای هویتی در جای جای این معماری بپنداریم. آنچه نتوانسته در شهرسازی معاصر انسجام و پیوستگی با مفهوم ملیت ایجاد کند, نبود محتوا در آن است. شاید بتوان گفت مدرنیته ، بیش از هر چیز گویای نوعی پیشان مغزی (Schizophernie) جدایی و ناهمگنی کامل میان دال و مدول بوده که تبلور کالبدی آن را در انتخاب اشکالی به کلی ناهمگون و حتی متضاد با اندیشه‌ها و محتواها دیده‌ایم

از ثمرات ورود مدرنیته به شهر سازی معاصر :

ساختمان ‌های بدون دلیل بلند

تقسیم بندی های غیر منطقی فضاهای مسکونی

شریانهای نامناسب حمل و نقل

انتقال کالبدهای عمومی به خصوصی (حمام بدون از میان رفتن نیاز به فضای‌های عمومی )

  تقسیم بندی شهرها بر اساس طبقات اجتماعی با یک تحرک اجتماعی بسیار شدید وبی پایه و غیر منطقی موجب حرکت غیر قابل کنترل اقشار اجتماعی در سطح بافتهای شهری  

  رشد شهرنشینی بی منطق, بدون مهار و بدون کوچکترین توجهی به حفظ محیط زیست  

 آلودگی تمام منابع و زیستگاه های انسانی و اتلاف عمومی منابع انسانی, مادی و ثروتهای زیر زمینی

  چارچوب نظر تحلیل و ارزیابی داده ها

چارچوبهای اساسی هر یک از آثار قابل ذکر در شهرسازی مدرن عبارت انداز دخالت وسیع مجموعه‌ای از مسائل اجتماعی که مسلماً در گذشته موجب نگرانی طراحان شهرها نبوده‌اند، یا اینکه حداکثر نقشی ثانویه در طراحی شهر‌ها بازی کرده‌اند. شهرسازی معاصر به این عقیده استوار پایبند است که تمامی جمعیت شهری محق هستند تا در یک محیط مناسب زیست کنند. محیطی که متعاقباً جامعه و مسئولان آن موظف به تأمین مسکن مناسب ، که همانا تشکیل دهنده بافت زنده شهر است, برای همه باشند. این شهر سازی بر آن است که برای اصلاح کیفی یک محیط شهری متشکل از قشرهای مختلف اجتماعی، چاره کار، سرمایه گذاری عمومی است نه سرمایه گذاری ای که در پی منافع بیشتر است..

بررسی نظریات اندیشمندان در رابطه با فضای شهری

لوییس مامفورد

از متفکرین قرن بیستم است که به تشویق " پاتریک گدس " به مطالعات شهری روی آورد. محور اصلی نظریات مامفورد را انسان تشکیل می دهد. وی معتقد است فضای شهری باید هم از نظر طراحی و هم عملکرد نمود اهداف انسان ارگانیک باشد. شخصیتی متعادل که در رابطه با طبیعت و همه بخش ها و اجزای محیط زیست است. جامعه منشا اصلی فرم معماری است و تنها بر اساس عملکردی زنده است که فرم زنده نیز خلق می شود. وی غار را اولین مفهوم فضای معماری برای انسان اولیه می داند. وی مساله عصر حاضر را در ایجاد محیط زیست جدیدی می داند که مردم را قادر سازد تا در شهرها زندگی کنند. وی از شهرهای یونان و دوران باستان این گونه ستایش می کند ، فرد در همه زمینه های اجتماعی مشارکت داشته و در نتیجه ضمیر و روان افراد ابعاد وسیعی پیدا می کرده است. عادت به مشورت و ارتباط چهره به چهره در فضای شهری روح همکاری جمعی را تقویت می گرداند..

 مامفورد " به دقت هسته های تمدن یونان یعنی المپیا ، دلفای و کاس را می شکافد و عملکرد آن را در جهت سلامت و روان انسان ها نشان می دهد و حس فضا ، نظم ، هماهنگی و زیبایی فضای شهری آن را می ستاید و به وحدتی که در فضا ، عملکرد و عناصر شهر وجود داشته تاکید می کند..

او برای برقراری روابط اجتماعی محدودیت در اندازه و تراکم جمعیت را ضروری می داند و توزیع مناسب هسته های شهر را که پراکندگی عملکردها و در نتیجه چند هسته ای بودن شهر را به دنبال دارد ، بر وحدت از طریق تمرکز که به تک قطبی شدن می انجامد ترجیح می دهد. وی اعتقاد دارد پراکندگی عملکردها ، تعاملات اجتماعی و روابط چهره به چهره را به نحو بهتری امکان پذیر می سازد. " مامفورد " به تاریخ شهرها اشاره می کند و در هر دوره ای به نقد نقش شهر در پیشرفت انسان و روابطش می پردازد..

راپاپورت

وی اساس شکل گیری محیط های زیستی را در فرهنگ مردم جستجو می کند و تفاوت محیط کالبدی را ناشی از تفاوت فرهنگ ها می داند. تعریف یک فضا در فرهگ های مختلف بستگی به وجود و یا عدم وجود عناصر خاص دارد. عناصری که به فضا سازمان می دهند سه دسته اند :

عناصری که شکل آن ها ثابت است و یا به تدریج تغییر می کند ، مانند : راه ، دیوار و یا ساختمان. 1-

عناصر غیر ثابت مانند : علائم ، گیاهان و مبلمان شهری. 2-

عناصر متحرک که شامل مردم ، فعالیت ها و روابط آن هاست. 3-

" راپاپورت " فضای شهری را به عنوان محیط اجتماعی که در بردارنده مجموعه ای از ارتباطات است مطرح می سازد و شناخت فضای شهری را از طریق شناخت فرم بصری و اهمیت اجتماعی آن امکان پذیر می داند. ارتباطی که استفاده کنندگان در فضا برقرار می کنند ، اهمیت عناصر و فضاها را تحت تاثیر قرار می دهد.

او دو نقطه نظر در مورد فضای شهری بیان می کند ، که منجر به ایجاد دو فرم شهری متفاوت می شود. یک نقطه نظر ساختمان ها را برای زندگی اصل می داند و باقی فضاها را فضاهایی ارتباط دهنده و تلف شده محسوب می کند ، نقطه نظر دوم به ساختمان ها بعد خصوصی می دهد و فضای شهری را برای زندگی اجتماعی مهم می شمارد.

او علاوه بر این فضای شهری را به قلمروهایی تقسیم می کند که هدف آن ها ایجاد مرزهایی میان اعمال خصوصی و عمومی افراد است و بر اساس آن سطوح مطلوب روابط متقابل تضمین می شود. " راپاپورت " به این نکته تاکید دارد که ایجاد فضاهای شهری نامناسب اثرات مخربی بر فرهنگ ها دارد و در عین حال برای فضاها و عناصر عمومی و با ارزش شهر اهمیت قائل است و منزلت یک شهر را به وجود مجموعه ای عمومی از آن وابسته می داند که حتی شهر بر اساس آن استفاده می شود و با از بین رفتن آن ها منزلت و ارزش شهر نیز از دست می رود. بهترین راه تجربی ساختن فرهنگ ، شناخت نظام فعالیت ها و شیوه زندگی مردم است.

کامیلوسیته

" کامیلوسیته " از شهرسازان قرن معاصر است که به شهرسازی هنری می اندیشد. وی به ارزش هنر و زیبایی در شهرسازی دوران گذشته اشاره می کند و معتقد است که جذابیت شهرهای مدرن که به طور مکانیکی شکل گرفته از دست رفته است. زندگی مردم از فضاهای شهری محو شده ، بنابراین باید محیطی ایجاد کرد که از نظر جسمی و روانی برای نیازهای شهروندان کارایی داشته باشد. به این ترتیب " سیته " هنر شکل سازی را به هنر فضا تبدیل می کند و معتقد است شهر باید حداقل چند میدان و خیابان اصلی داشته باشد ، که برای ساکنین آن لذت بخش و افتخار آفرین باشد ، روح شهریت را زنده کند و احساسات پاک و بزرگ را در جوانان پروش دهد. وی ایجاد فضاهایی را که با ترکیب ساختمان های عمودی و یادمان ها ، یک کل هماهنگ و پیوسته را به وجود می آورد برای خوشایند شهروندان وجذب عاشقان فرهنگ و هنر از نقاط مختلف ضروری می داند. محصور بودن فضا ، حس استمرار فضایی از طریق پیوستگی میان ساختمان هاست ، به طوری که فرد از یک نقطه معین در فضای شهری کمترین و یا هیچ شکافی را در دیواره فضای پیرامون خود نبیند. این گسستگی یا شکاف می تواند خیابان باشد ، که در این مورد " سیته " استفاده از طاق نما ، ستون بندی ، ایجاد دروازه در مدخل میدان و استقرار ورودی ها در یک زاویه غیر مستقیم در دید بیننده را پیشنهاد می کند..

راب کریر

" راب کریر " از شهرسازان قرن معاصر است ، وی فضای شهری را جزیی از ساخت شهر می داند که محصور بوده که توانایی و خصوصیات هندسی ، کیفیت زیبایی شناسی و الگوی خاص عملکرد آن موجب شده که فضای خارجی در شهر به عنوان فضای شهری خوانده شود و دو عنصر اصلی فضای شهری خیابان و میدان هستند. میدان اولین نحوه استفاده از فضای شهری بوده است ، که از اجتماع بناها در اطراف فضایی باز ایجاد شده و خیابان حاصل گسترش مجموعه بناهایی است که در اطراف فضای قابل دسترسی به میدان قرار گرفته اند. به نظر وی مفهوم سنتی فضاهای شهری در شهرسازی مدرن از میان رفته است و فقدان این فضاها علت اصلی چهره نازیبای شهر مدرن است. فضاهای شهری گذشته اهمیت و عملکرد اصلی خود را از دست داده اند. بازارها ، پیاده روهای تفریحی ، میدان هایی که در آن ها مراسم دسته جمعی انجام می شد ، میدان های مذهبی ( محوطه های جلوی کلیساها ) از محتوی سمبلیک خود تهی شده اند..

" کریر " سقوط مفهوم سنتی فضاهای شهری را در ساختمان های عظیم " لوکوربوزیه " نشان می دهد که سیستم به هم پیوسته مساحت شهر را به قطعات جدا افتاده ای از هم تبدیل کرده است ، و آن چه به جا گذاشته محوطه های وسیعی است که نمی توان آن را فضاهای محصور و از نظر هندسی تعریف شده در قالب خیابان و یا میدان خواند.

" کریر " اصول زیبایی " سیته " را که از شناخت تاریخ شهرسازی اقتباس گردیده برای فضاهای عمومی معتبر دانسته و معتقد است. هر بنایی در شهر باید از کل طرح شهر تبعیت کند و مقیاس ، نوع و نحوه معماری ساختمان ها با بافت موجود هماهنگ باشد. حتی ساختمان های خصوصی هم در فضای عمومی مشکل دارند. پیوند ناحیه ها و عناصر مختلف در فضای شهری و یا به عبارتی ایجاد یک سیستم فضای شهری به هم پیوسته اما متنوع ، فقط مقیاس انسانی در ارتفاع ساختمان ها و زنجیره فضایی ایجاد شکلی معنی دار و تعریف شده برای فضاها با عملکردهای اجتماعی و فرهنگی که امکان ملاقات ها و ارتباطات اجتماعی را فراهم آورده و از اصول طراحی وی به شمار می آید..

" کریر " دوام میدان های شهری با اهمیت را در عملکردهای معنی دار و مکان مناسب آن در کل مساحت شهر جستجو می کند و فعالیت های فرهنگی را نظیر ایجاد ادارات دولتی ، سالن های اجتماعات ، مراکز جوانان ، کتابخانه ها ، تئاتر ، سالن کنسرت و قهوه خانه ها را با حفظ اولویت بر فعالیت های تجاری برای میدان ها مناسب دانسته و اضافه می کند که این فعالیت ها برای میدان های مرکزی می بایست در طول شبانه روز ادامه داشته و کاربری مسکونی از آن جدا باشد..

او می گوید که بهتر است از آن چه قدیمی اما تایید شده می باشد ، تقلید کنیم ، تا چیز تازه ای بسازیم که باعث زحمت مردم نشود. فضاهای شهری سنتی با مقیاس کوچک در طی هزاران سال حضور خود را به عنوان مکان ارتباطات ثابت کرده است. فضاهایی با مقیاس انسانی و در فاصله ای که با پای پیاده قابل پیمودن است. در حالی که میدان های مدرن تنها توزیع کننده بار سنگین ترافیک به فضاهای اطراف هستند.

مانوئل کستلز

وی نظریه پرداز قرن بیستم است که با بینشی مارکسیستی به مطالعه شهر و فضاهای شهری می پردازد. از نظر وی فضا بازتاب جامعه نیست ، بلکه خود جامعه است. فضا بعد مادی جامعه است و اگر آن را مستقل از روابط اجتماعی در نظر بگیریم ، مانند آن است که ماهیت و روان را از جسم آن جدا سازیم.

کنزو تانگه

وی از پیشگامان طراحی شهری بر اساس طراحی ساختار و استخوان بندی اصلی شهر است. از نظر وی شهر و فضای شهری رشد یافته همانند یک موجود زنده است که هیچ ایده ای در چارچوب طرح های ثابت و غیرقابل انعطاف به عنوان طرح نمی تواند آن را در جای خود باقی نگه دارد.

کوین لینچ

" لینچ " از شهرسازان معاصر می باشد , که بر روی مفاهیم ادراکی فضا و تصورات ذهنی استفاده کنندگان از این فضا کار کرده است. هدف " لینچ " خوانایی و نمایانی شهر و فضاهای شهری است. او برای درک خوانایی شهر به مردم رجوع می کند و در پی آن است که از تصورات ذهنی و پس زمینه های فکری آن ها به این مهم قائل شود که چگونه شهری خوانا می شود. " لینچ " عقیده دارد که درک مردم از شهر صحنه هایی مقطعی و بریده بریده است و این تصوری خوانا در ذهن به جا نمی گذارد. بلکه فضاهای شهری باید تسلسل و پیوستگی داشته باشد تا بتواند صحنه هایی پیوسته زنده و روشن در ذهن بگذارد. یک تصویر عمیق که حاکی از نقش اجتماعی مردم است. تصویری که احساس امنیت به فرد می دهد و عمق و شدت تجارب انسانی را افزون می کند. در واقع درک تصویر حاصل ارتباط دوجانبه بین ناظر و محیط است. ناظر عوامل بصری که برای او مهم تر است را به ذهن می¬سپارد. بر آن حدی می نهد و آن را مطابق میل خود تغییر می دهد. به همین دلیل است که درک یک فضا از سوی افراد مختلف ، متفاوت است. اما " لینچ " در پی درک تصور ذهنی مشترک از محیط است. تصوری که برای همه توانا و قابل درک باشد. در واقع لینچ در پی یافتن نظمی است ، اما نه نظم نهائی ، بلکه نظمی گشوده که مدام رشد و توسعه می یابد.

از آن جا که " لینچ " در پی آشکار داشتن تاثیر و اهمیت فرم شهر است ، سیمای شهر را بر مبنای عوامل جسمی شهر بر پنج عامل استوار می داند : 1- راه، 2- لبه 3- محدوده 4- گره 5- نشانه

راه : عاملی است که معمولا با استفاده از آن حرکت بالفعل و بالقوه میسر می¬شود.

لبه : عامل خطی است که به دید ناظر با راه تفاوت دارد.

محدوده : قسمت هایی از شهر که میان اندازه و بزرگ اند.

گره : نقاطی حساس در شهر که ناظر می تواند به درون آن ها وارد شود.

نشانه : عواملی در تشخیص قسمت های مختلف شهر با این تفاوت که ناظر به درون آن ها راه نمی یابد.

از آن جا که توانایی و نمایانی فضاهای شهری هدف اصلی " لینچ " است ، او به جهت یابی افراد برای درک فضاها و جلوگیری از احساس گم گشتگی و عدم امنیت آن ها اهمیت فراوان می دهد و در این میان نشانه ها هستند که مهم ترین کمک را در جهت دهی به افراد می کنند. در واقع به گفته خود " لینچ " هم هیچ یک از 5 عاملی که ذکر کردیم به تنهایی وجود ندارد ، محله ها با گره ها پیوند می خورد و لبه ها حد آن را مشخص می دارد و با راه می توان به درون آن ها داخل شد و نشانه¬ها سیمای آنان را متمایز می کند. هر عامل معمولا عوامل دیگر را در بر می گیرد و در دیگر عوامل نفوذ می یابد. البته باید توجه داشت که این 5 عامل جسمی مفاهیم انتزاعی بدست می دهند و در ذهن افراد گوناگون بسیار متغیرند.

به طور خلاصه و کلی می توان گفت 5 عامل لینچ زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کنند که به سمت نشانه شدن پیش بروند. زیرا نشانه بیشتر از هر چیز دیگر در ذهن می ماند و ناظر برای آشنایی با مسیر و جهت یابی خود ملزم به ، به ذهن سپردن آن ها می باشد. در واقع " لینچ " شهر را به صورت یک پرتره می بیند و این پرتره زمانی خوانایی و نمایانی خود را می یابد که مظاهر آن روشنی و پیوستگی داشته باشند و به دید آیند و در ذهن سپرده شوند.

ادموند بیکن

" ادموند بیکن " طراح شهری دوران معاصر است. بیکن رشد شهرهای یونانی ، طراحی رم ، قرون وسطی ، رنسانس ، باروک ، هلند ، لندن ، پاریس ، و حتی شهرهای مدرن چون برازیلیا ، ونیز پکن را مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار می دهد. گاه از بین این دوره های معماری عناصر و الگوهای مطلوب را بر می گزیند و گاه آن ها را مورد نقد و بررسی قرار داده و از آن به نحوی انتقاد می کند و هر چه به دوران معاصر و مدرن نزدیک می شود ، این سیر انتقادی بیشتر می شود. اما " بیکن " بی پروا و آشکارا انتقاد نکرده و تمامی مظاهر معماری و طراحی این دوران را زیر سوال نبرده ، بلکه در پی لفافه ای ظریف و نیز در کنار در نظر گرفتن ویژگی های مثبت این دوران نکاتی انتقادی را مطرح کرده و بیان می دارد که ما امروزه آن نکات را فراموش کرده ایم. او نظم امروزی را به نوعی نظم جدید مطرح می کند و به تمام نکات این نظم جدید نمی تازد ، بلکه آن را زمانی کامل می داند که ما الگو و راه های مطلوب زمان گذشته را مد نظر قرار دهیم و نظمی که به وجود می¬آوریم را کامل و دلپذیر گردانیم.

به عقیده " بیکن " مهم نیست مجموعه اطلاعاتی که از فضا وجود دارد چیست ، مهم این است که گیرنده چه تفسیری از آن اطلاعات دارد. او عقیده دارد نباید آن قدر سعی و تلاش کرد تا ایده ای از ذهن ( به تعبیری به زور ایده از ذهن بگیریم ) بیرون کشیده شود ، بلکه زمانی ایده و طرح خوب است که حاصل تراوشات ناخودآگاه و احساس درونی طراح باشد. در این صورت است که ایده دارای ارزش می شود و فضای شهری به وجود آمده برای مردم مطلوب می گردد.

او طراحی را بر تمام قسمت های شهر یکسان نمی داند ، بلکه طراحی در آن قسمت هایی از شهر مهم تر است که مخاطبان فضا ( مشارکت کنندگان در فضا ) بیشتر باشند و فعالیت هایی که در آن صورت می گیرد مهم تر باشد ، در واقع او ساختارهای اصلی شهر را طراحی می کند و بقیه قسمت های شهر را بر عهده مردم و تصمیمات آن ها می گذارد. او با توجه به مطالعات زیست شناسی DNA و وظیفه اش آن را به شهر و نهادهای انسانی بسط می دهد و چنین نتیجه گیری می کند که شهر موجودی پویاست. " بیکن " در مطالعاتش از راه ها و معابر ( نظام های حرکتی ) ، فضاهای شهری یا ساختمان ها و مراکز تجاری سخن به میان می آورد و می توان چنین نتیجه گرفت که او اهمیت بیشتری به این موارد می دهد.

او لازمه توانایی طرح را علاوه بر پویایی شهر ، طراحی صحیح آن می داند. طراحی که قابل انعطاف باشد و خود را با تغییرات محیط وفق دهد. طرحی که جهت گیری های آینده را شکل دهد ، نه این که پیش بینی کند و بگوید آینده باید چگونه باشد. طراح باید از دید عابران پیاده و مقیاس عابر در خلق فضاها و طراحی هایش بهره بگیرد. استفاده از علوم اجتماعی و رفتارشناسی در حوزه طراحی برای درک رفتارهای مردم و خواسته هایشان ، مشارکت مردم در طرح ها و اعمال نظرات آنان در طرح طی یک فرآیند رفت و برگشتی بین مردم و جامعه و نیز درک تصور ذهنی مردم که " بیکن " آن را مطرح می دارد ، از جمله مهمترین عوامل در ایجاد خوانایی و تصویری روشن از شهر و فضای شهری است.

کامیلوزیته و  فرم شهرها

هرچند که دراواخر قرن نوزدهم شهرسازان طرحهای مختلفی برای شهرهای بزرگ داده بودند وازآن جمله اوژن هاسمان فرانسوی ( 91-1809) طرحی برای دگرگونی نقشه پاریس داد که چهره شهر را دگرگون ساخت . این طرحها در اروپا مورد تقلید قرار گرفت و یک نوع زشتی وتقلید همه جایی ازکارهای هاسمان به زودی هویدا شد. درسال 1889 کامیلوزیته شهرساز اطریشی ، درکتاب خود به نام (( شهرسازی)) چاره کار رادربازگشت به شیوه های هنری قرون وسطی پیشنهاد نمود . رشد طبیعی شهرهای قرون وسطی توجه زیته را بخود جلب کرده بود؛ ووی آن را وسیله ای برای رهایی شهرهای معاصر ازمعایب موجود می دانست . کامیلوزیته مطالعه ای دقیق ازشهرهای شمالی وجنوبی اروپا دردوره های تجلی روم، گوتیک، رنسانس، وبا روک به عمل آورد واستادی شهرسازان گذشته را درترکیب وتنظیم عوامل مختلف شهر پسندیده بود. به نظر وی نحوه ای که درشهر قرون وسطایی خیابان به میدان می پیوست ، رابطه ای بین بازار ، کلیسا ویا ابنیه اصلی دیگر به وجود می آورد ، وهمه ازتوازن طبیعی برخوردار بودند که درسیمای شهر آشکار بود.

برای زیته، قوانین شهرسازی دریک جمله خلاصه می شد وآن اینکه ((شهر باید حافظ منافع وضامن خوشبختی ساکنین خود باشد)) امروزنیز، شهرسازان بازیته هم عقیده اند که مسائل هنری بهمان اندازه مهم است که مسائل فنی آن

کامیلوزیته می خواست زشتی معمولی شهر اواخر قرن نوزدهم را ازمیان بردارد. وشهر را به غنای هنر، زندگی وتحرک آراسته گرداند. وی نقایص شهر را به خوبی دریافت ، ولی پیشنهاداتش برای اصلاح شهر فقط جنبه تسکین درد راداشت . گشودن مرکز میادین شهرها یا انتقال مجسمه ها وبرجهای یادگار به یک گوشه میدان، ایجاد باغچه درحیاط آپارتمان های مسکونی به جای مراکز شلوغ شهر ، برپا داشتن دیوارهای بلند دراطراف پارکهای عمومی برای حفاظت آنها درمقابل سروصدای خیابان، همه رفرم های سطحی بودند که کامیلوزیته پیشنهاد می کرد.

این مطلب نشان میدهد که شهرسازی تا چه اندازه ارتباط خودرا با عصر خویش از دست داده بود. او تصور می کردمی توان با وسائل قرون وسطایی مسائل عصر صنعت را حل کرد. 

نتیجه گیری

در افکار و آرای همه آن ها در مورد انسان ، محیط طبیعی ، تاریخ و زمان در زمینه فضای شهری همسویی وجود دارد. روابط انسانی و پیوند با گذشته و تاریخ و احترام به آن ها ، سمبل ها ، هویت ، خوانایی ، هماهنگی ، توجه به طبیعت و نهایتا ترکیب آن ها در فضا از ویژگی های یک فضای مطلوب شهری است. توجه به ذهنیات و روحیات انسان ، نیازهای اجتماعی – ارتباطی او و مهم تر از همه احترام به مقام انسان و بازگشت به ارزش های انسانی در مطالعات همه آن ها به چشم می آید. آن ها فضای شهری را نه تنها متاثر از نیازها و روابط انسانی و اجتماعی می دانند ، بلکه به تاثیرگذاری فضاهای دیگر شهر از طریق همجواری فضاها و ارتباطات درون شهری بر شکل گیری یک فضای شهری تاکید دارند. علاوه بر این که فضای شهری محل ارتباطات اجتماعی و تعاملات چهره به چهره است ، در جهت تعالی و ارتقای کیفی روابط اجتماعی شهر و انسجام اجتماعی در جهت سامان دهی به فضاهای شهری باید کوشید. رعایت تناسبات ، نظم ، مقیاس ، خوانایی ، قابل تصور بودن ، تنوع ، هماهنگی ، پیوند با گذشته ، کارایی و خصوصا محصوریت فضا که از مهم ترین ویژگی های کالبدی فضای شهری است در طراحی فضاهای شهری از اهمیت خاصی برخوردار است. جهت ایجاد تداوم های تاریخی در فضای شهری و تقویت میراث فرهنگی و معماری و شهرسازی جامعه لزوم توجه به ارائه طرح های باارزش معماری و شهرسازی و به طور کلی آثاری ماندگار از سوی معماران و شهرسازان را ایجاب می نماید.

منابع :

اوستروفسکی , واتسلاف ، 1371، شهر سازی معاصر ، لادن اعتضادی ، مرکز نشر دانشگاهی تهران _ 1

قبادیان ، وحید، 1382، معماری معاصر غرب ، دفتر پژوهشهای فرهنگی  _2

_ هادی جابری مقدم , مرتضی , 1384,شهر مدرنیته , انتشارات فرهنگستان جمهوری اسلامی ایران3

_ ضمیران ، محمد، مدرنیسم چیست؟ ، معماری و فرهنگ ، سال ششم، شماره 19و18, ص 62-4

کاستیاتایدز, آنتونی روح معماری در بنیان مدرنیسم، آبادی ، زمستان 81 ,شماره37, ص 8_ 5

 6 _فکوهی ، ناصر، نگاهی بر تفکر اجتماعی معماری ایران در آئینه سنت و مدرنیته، معماری و شهر سازی ، شماره 41 و40 , صفحه 25

_کلود، دیوید، پست مدرنیسم و برنامه ریزی شهری، معماری وفرهنگ ، ترجمه غزال کرامتی و امین یارزاده ، صفحه 96