پست مدرنیسم و هنرهای پست مدرن

مقدمه:

قبل از پرداختن به مقوله پست مدرن و شناخت آن در ابتدا لازم است گریزی به مدرنیسم و تاثیرات آن در شکل گیری پست مدرن داشته باشیم.

مدرنیسم ریشه در سده هفدهم میلادی و در انقلابهای علمی و فکری مغرب زمین دارد واوج آن در نیمه نخست قرن بیستم و بویژه پس از جنگ جهانی اول به اوج می رسد. مدرنیسم در این مفهوم در واقع به زمینه ای خاص محدود نمی شود بلکه به تغییراتی ارزشمند ی اطلاق می شود که در همه زمینه ها از فلسفه و برنامه ریزی اجتماعی تا سیاست و صنعت و هنر و معماری در برهه ای از تاریخ مغرب زمین رخ داده است.

مدرنیسم به مفهوم جدایی اندیشه از زندگی واقعی و روزمره مردم و نادیده گرفتن نیازهای انسانی آنان که دامنگیر فیلسوفان و سیاستمداران و هنرمندان مدرنیست بوده است که شرایط آبستن اندیشه های نو و جنبشهایی مدرن گردید.

مارکسیسم:

یکی ازپدیدهای مهم مدرن در قرن بیستم برای چیرگی بربحران ارزشی اجتماعی عنوان شده است.مارکسیسم با ادعای واقع گرایی و عینیت گرایی ،اساس کار خود را بر مقابله بی امان با مکاتب و اندیشه هایی قرار داد که ذهن گرا و تجرد گرا محسوب می شدنداما این مکتب به علت ماهیت مدرنش،خود متاثر از تجرد گرایی بوده وبه گونه ای فرهنگ ستیزی ورودررویی با مردم انجامید. مارکسیسم در تلاش برای عقلانی کردن جامعه و هدایت آن بر اساس اصول علمی ،دنیای اندیشه را از زندگی روزمره جدا کرد و آن را رودر روی نیازهای واقعی مردم قرار داد.

 معماری مدرن:

تجرد گرایی در مفهوم خرد باوری و عقلانی کردن شیوه زندگی در معماری غربی نیز جلوه داشته است.معماران اوایل قرن بیستم بر این باور بوده اند که ساخت بنا های معقول و عقلانی منجر به رشد افراد بشری با خصایل انسانی می شود،در واقع خلق مکعبی عقلانی در میان شهری غیر عقلانی بود.

آدولف لوس به عنوان مثال معتقد بود که تکامل فرهنگی به معنای حذف تجملات از اشیاء کاربردی است.علاقه او به دیواری سفید و ساده تنها با چند پنجره در سال1911در ساخت نمای اشتاینرهاوس در وین نمود پیدا کرد.

چنین بود که در تلاش برای خلق جامعه عقلانی جهانشمول ،معماران مدرنیست بی اعتنا یی به نیازهای واقعی مردم را پیشه کردند و به یکی از عوامل جدایی دنیای اندیشه و فرهنگ و هنر از زندگی روزمره مردم تبدیل شدند.

اگزیستانسیالیسم:

اگزیستانسیالیسم سارتر علاوه بر جدایی دنیای اندیشه از زندگی واقعی مردم ،مبلغ رهایی فرد از قید و بند ارزشی در مفهوم سنتی آن بوده به نوعی تجرید میل داشته که در نهایت به نادیده گرفتن تمایلات انسانی افراد انجامیده است.

از دید سارتر بر خلاف جهان و موجودات آن وجود انسان بر ماهیتش پیشی دارد و فردخود مسئول تعیین ماهیت خویش است و لازمه تعیین و شکل دهی به ماهیت فرد توسط خودش درک و شناخت عمیق وی از تفاوت بین خود و جهان خارج و مهمتر از آن آگاهی از آزادی مطلق خویشتن در این امر بود.

با برسی مارکسیسم و معماری مدرن و اگزیستانسیالیسم بعنوان تجلیات مدرنیسم،آشکارمی شود که چگونه اندیشه های مبتنی بر مفاهیم مجرد علمی و فلسفی به نادیده گرفتن مردم و نیازهای روحی و جسمانی آنان می انجامد.

با توجه به آنچه در مورد مدرنیسم گفته شد پست مدرنیسم معمولا بعنوان مجموعه ای از نظرات تلقی می شود که برای فائق آمدن بر ضعفهای مدرنیسم مطرح گردید.

 در این میان اندیشمندان و نظریه پردازانی را میتوان یافت که حامی این طرز تفکر ند. بعنوان مثال،یورگن هابرماس،در طرح خود از پست مدرنیسم ،مدرنیسم را سزاوار انتقاد می داند زیرا مدرنیسم به علت ماهیت فن گرا و تخصص گرای خود از زندگی واقعی مردم جدا افتاده و در نتیجه فرهنگ روزمره مردم را یا به بوته فراموشی سپرده یا آن راپست و حقیر انگاشته و شیوه ستیزبا آن را پیش گرفته است.نتیجه چنین انتقادی از مدرنیسم ،رو آوردن به شناخت مردم ،زندگی آنان و نیاز های واقعی فرهنگی ،زیستی و عاطفی ایشان در قالب پست مدرنیسم خواهد بود.

هاچئون گرایش غرب به معماری مدرن را از خود بیگانگی و انسانیت زدایی می خواند.هویسن بر این اندیشه بودکه هنرمند ،فیلسوف،معمار یا هر کسی که در ارتباط با مردم به خلق وآفرینش چیزی می پردازد تا به شکلی مثبت اثر گذار باشد ،نمی تواند بدون شناخت از دنیای اطراف خود و بدون در نظر داشتن خواستهای و نیازهای مردم موفق گردد و سرانجام یا به کنج دنیایی جدا از زندگی روزمره مردم که تنها ساخته ذهن است خواهد لغزید یا در صورت داشتن قدرت تحمیل نظر و سلیقه خود ،بانی ناهنجاریهایی اجتماعی خواهد بود که تاریخ جوامع بشری شاهد نمونه های آن بوده است.

نتیجه گیری:

نتیجه کلی که می توان از این بحث گرفت ،درک و آگاهی با ارزش برخی متفکران غربی از نادرست بودن تعمیم دادن اندیشه های به ظاهر درست استوار بر علم و خرد و فلسفه غربی در مورد همه ملتها و جوامع مختلف بشری است. پست مدرنیسم را می توان فرآیندی دانست که تاکید بر شناخت واقعی جوامع و اقشار مختلف مردم و نیازها و خواسته های آنان دارد و از این دیدگاه از اندیشمند انتظار می رود که برای تاثیر گذاری بر مردم و زندگی آنان نه از طریق ذهنیت بریده از جهان هستی و تعمیم دادن آن به کل جهان، بلکه از راه خلق فرآورده ها و اندیشه ها یی اقدام کند که ریشه در محیط جهان خارج وبا مردم مورد نظر سنخیت دارد.چنین نگرشی ،به تصویری رنگارنگ و چند وجهی از دنیا، به رابطه تنگاتنگ و به گفتمانی بین اندیشمندان و مردم می انجامد که مدرنیسم فاقد آن بوده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پست مدرنیسم

پست مدنیسم ،مهم ترین جنبش فلسفه ،فرهنگی و هنری روزگار معاصر است که در نیمه دوم قرن بستم ،در واکنش به فلسفه و هنر مدرن و پیش فرض های آن به وجود آمد. در این دوره علاوه بر اینکه از بین رفتن مرز میان هنرها و تلفیق آنها را می بینیم ،شاهد به وجود آمدن ابزارهای بیان هنری جدید نیز هستیم.


ریشه های هنر پست مدرنیسم:

پس از جنگ جهانی دوم در سال 1945آغاز دوران جنگ سرد و تقسیم جهان به دواردوگاه غرب و شرق ،سوپره ماتیسم و کنسترواکتیویسم هنر رسمی اردوگاه شرق می شود و در اردوگاه غرب، اکسپرسیونیسم انتزاعی ، پاپ آرت ،آوپ آرت هایپئرئالیسم نمود پیدا میکند.

می توان اکسپرسیونیسم انتزاعی ،پاپ آرت ، هنر مفهومی (کانسپچوال)،هنر پرفرمنس و هنر چیدمان (اینستالیشن)را از ریشه های اصیل هنر پست مدرن خواند. اگر در مدرنیزم  مسئله ذهنیت غالب می شود ،در پست مدرنیزم این بار مخاطب و نقش کلیدی او در خوانش اثر است که جایگاهی ویژه و بنیادین می یابد.

اکسپرسیونیسم انتزاعی:

اکسپرسیونیسم انتزاعی آمیزه ای از ذهن گرایی،فرد گرایی افراطی رمانتیسم و شاهد نوعی عرفان بر گرفته از کاندینیسکی و نیز بیان فی البداهه ناخود آگاه و تخیلات غریب سوررئالیست ها بود. نقاشان این سبک روند آفرینش را تزکیه ای فرا منطقی ،روحانی و شاید حتی آئینی می نگریستند و روند کار ، که در جریان آن به روشن بینی می رسیدند به اندازه  اثر پایان یافته در خور اهمیت بود.

در اکسپرسیونیسم انتزاعی، پاشیدن ،چکاندن، لکه زدن، ریختن و آلودن در واقع به امضاء و نشانه تجاری هنرمندان بدل شد که در نهایت تصاویری نه رئال و برگرفته از اشکال هندسی پدید می آورد و این یعنی وام گرفتن از ناخود آگاهی بسیار مورد علاقه هنرمندان سوررئالیست بود. می توان گفت این جنبش نه یک سبک ،که یک اندیشه بود.

نمایندگان سرشناس این مکتب جکسون پولاک آمریکایی و مارک روتکو همیشه بحث انگیز بوده اند.

                  


                                                                                                                   

پاپ آرت، نئو دادا:

در هنر پاپ آرت هنرمند در پی به تصویر کشیدن واقعیت نیست بلکه خود تصویر بیان کننده واقعیت است.در پاپ آرت بود که گرایش به فرآوردهای فرهنگ عامه و همچنین بازنمودهای برگرفته از رسانه های همگانی تجاری آن هم با بهره گیری از تکنیک چاپ اسکرین اجراشد.این سبک به عنوان تصویر تازه ای از انسان در آمریکا و سبک فیگوراتیو در اروپا شناخته شده است.

اندی وارهل هنرمند شاخص این سبک در آمریکا بود. او وقتی از جعبه  بریلویا بطری کوکاکولا یا سوپ استفاده می کند، در حقیقت می گوید آنها شمایل های فرهنگ معاصر هستند و فقط زمانی تبدیل به شمایل های دنیوی می شوند که موضوع یک اثر هنری قرار گیرد.

                     

کانسپچوال آرت (هنر مفهومی):

در هنر مفهومی ،هنر به ساحت فلسفه نزدیک می شود و این جاست که دیگر هنرمند مفهومی به مانند یک فیلسوف در مورد اجتماع سخن می گوید. برای هنرمندان کانسپچوال ،شناخت و معرفت انسان ،ماده اصلی هنر است و تئوری اصلی آن را این گونه بیان می کنند که هنر باید وارد جامعه شود و آن را نقد کند و در پی حذف جنبه های زیبایی شناختی بر   می آید و در ساحت آن اخلاق ، ارزش و مفهوم هدف می شود.

در هنر مفهومی عناصری از زبان شناسی، ساخت گرایی و نشانه شناسی به کار رفته و هدف آن است که هنرمند،در جریان عرضه هنری اش در خود نقش منتقد را نیز بازی میکند.

یکی از نخستین نمونه های این هنر اثر ((یک و سه صندلی )) متعلق به جوزف کاسوث (1945)است. این اثر عبارت است از یک سندلی تاشو،یک عکی از همان صندلی و یک تصویر بزرگ شده از تصویر صندلی در دائرالمعارف با نمایش دادن این چیدمان هنرمند این پرسش را در برابر مخاطب باز می کند که کدام یک هوبت واقعی صندلی را باز گو می کنند آیا صندلی به عنوان یکی از سه عامل قابل درک است یا به کمک بعضی از آنها و یا این که هیچ کدام در حل این پرسش اعتباری ندارد.

پایه نظری کانسپچوال استوار است بر ادراک، دریافت، فهم، اندیشه و در کل مشارکت ذهنی مخاطب در معنا سازی و تکثیر اثر مفهومی اهمیت شایانی دارد.

 

اینستالیشن (چیدمان)

چیدمان عبارت است از استقرار یک شیء یا مجموعه ای از اشیای ناهمگون در یک مکان با وضع معین آ« هم به منظور بیان ایده یا مفهومی خاص .این اصطلاح از دهه1960رواج پیدا کرد. هنرمندان با قرار دادن عنصر یا عناصری درمحیطی سربسته یا باز در پی بیان هدف خود است. در اینستالیشن گاه از صدا و نور طبیعی و مصنوعی نیز برای بیان بهتر سود برده می شود.

                               

 

قالب چیدمان از جنبه های زبانی به شاخه های گوناگون مانند پیکره سازی ،صفحه آرایی ،هنر محیطی و جفت کاری و هنر رویداد شباهت دارد.

 

پرفرمنس آرت (هنراجرا):

در اواخر دهه 1960واوایل دهه70 یعنی در اوج شکوفایی هنر پاپ آرت پدید آمد. منظور از هنر اجرا، نوعی نمایش است آن هم به منظور ارائه انگاره های هنری نو و حتی تبلیغ اندیشه های اجتماعی و سیاسی که از اوایل قرن بیستم رواج پیدا کرده بود. برخی هنر پرفرمنس را هنر زنده نیز می نامند زیرا یک اثر پرفرمنس در حضور مردم و گاه با مشارکت مخاطب انجام می پذیرد و گاه بازیگران، رقصندگان و حتی نوازندگان حرفه ای نیز هنرمند اجرا کار را همراهی میکنند.

سینمای پست مدرن:

فیلم های پست مدرن نوعی پاسخگویی و عکس العمل نسبت به بی معنایی و نشاط سطحی دوره مدرن هستند. سینمای مدرن در جست وجوی رسیدن به حقیقت امر والا برآمده بود، اما سینمای پست مدرن قصد دارد رابطه ای ملموس و واقعی با انسان امروزی برقرار کند. تنوع و کثرت گرایی در هنر پست مدرن باعث تنوع سبک ها و روشهای گوناگون در سینما گردید و منتقدان سینمایی دیگر مانند گذشته به اصولی تغییر ناپذیر برای نقد فیلم ها و برای تشخیص آن خصوصیت مرموزی که یک اثر ناب سینمایی را از یک فیلم ضعیف متمایز می سازد اعتقاد ندارند.

سینمای پست مدرن سینمایی است که تماشاگر را با تجربه ای واقعی و طبیعی روبرو میکند و به دنبال احساسات واقعی و انسانی میگردد. یکی از فیلم سازان مطرح و بزرگ دنیا در این زمینه عباس کیارستمی می باشد. یکی از کارهای بسیار موفق وی فیلم طعم گیلاس در سال1997میباشد . از فیلم سازان مطرح دیگر نیز، می توان به فرهاد اصغری اشاره کرد که شاهکار او جدایی نادر از سیمسن در2012میباشد که موفق به دریافت اسکار نیز گردید.

 

                

          

 

                                    

ادبیات داستانی پست مدرن:

در داستانهای مدرن پایان ها باز هستند و با پایان داستان ،گویی داستان در ذهن در ذهن خواننده آغاز می شود و این خواننده است که می تواند تفسیرهای گوناگونی برای پایان داستان تاویل کند. در واقع در این نوع روایت نویسنده قرار نیست داستان را در یک نقطه ببندد و همه رویدادها را به سر انجام برساند. بدین گونه به خواننده اش اجازه می دهد تا تفسیرهای بسیاری از داستان داشته باشد.

ولی در داستانهای پست مدرنیستی اساسا" پایانی وجود ندارد و شما می توانید اجزای داستان را جا به جا کنید بی آنکه در ساختار داستان تغییر کلی رخ دهد.

 داستانهای پست مدرنیستی همواره در لایه ای از ابهام روایت می شوند تا به خواننده اجازه دهند برداشت های چندی از جهان داستان داشته باشد. عدم وضوحی که در این نوع آثار دیده می شود نوعی تاویل پذیری مفرط و نسبی انگاری  را بازتاب می دهند.

در یک داستان پست مدرن ممکن است خود نویسنده چه به عنوان راوی و چه غیر راوی حضور پیدا بکند.

از نویسندگان مطرح می توان به آثار گابریل گارسیا مارکز ، آلبرکامو، میلان کوندرا  اشاره کرد.

موسیقی پست مدرنیسم:

از بین تمام هنرها ، موسیقی هنری است که به خالص ترین مفهوم کلمه صوری و به کمترین میزان ارجاعی است.     می توان گفت که نظامی متشکل از دال های بدون مدول است. البته لازم به ذکر است که در اینجا منظور ،موسیقی مطلق می باشد یعنی، موسیقی ای که در صدد انتقال غیر موسیقیایی نیست و کشش و جاذبه ی آن مبتنی بر طرح ها و روابط میان اصوات می باشد، به طوری که لذت های روانی ناشی از گوش دادن به آن بر اساس احساس همان اصوات حاصل می شود که به آن موسیقی خالص گفته می شود. اما موسیقی نیز مثل سایر هنرها از این جریان متاثر گردید.

قابلیت ضبط و میکس و بعدها نمونه‌برداری، ایده‌ی به کارگیری «اصوات کشف شده»، قطعات ضبط شده‌ی دیگر، صدای انسان، نوفه را در موسیقی تقویت کرد. این امر در خلال دهه‌ی 60 میلادی توسعه یافت.

همچنین علاقه‌ی جدیدی به موسیقی غیر غربی تشدید گردید و واکنش به این گرایش مدرنیستی افراطی که در آن موسیقی از اصول ریاضی پیروی می‌کرد، بولز، اشتوکهاوزن، کیج و دیگران برای خلق موسیقی تصادفی به معرفی عناصر شانسی در موسیقی‌شان پرداختند. موسیقی تصادفی شروع به محو کردن مرز‌های بین آهنگسازان،شنونده و موسیقیدان،محیط کرد، که گرایشی پست مدرن بود.

 

نتیجه گیری:

اگر در مدرنیسم( من) و پرداختن به آن یک رکن میشود که به دنبال آن بیگانگی بر انسان چیره می شود در این هنرها شاهد هستیم که (تو) یا (دیگری)به صحنه می آید و این همان جایی است که (دیالوگ)آغاز می شود و دیالوگ همان احراز خود در تقابل با دیگری است پس بی جهت نیست که در این هنرها مخاطب و حضور فعال او در خوانش بی اثر است که اهمیت دارد یعنی مطلق باوری و کلی نگری نفی می شود و چیزی که پدید می آید همانا دیالوگ است که وقتی به تکامل رسید نتیجه ای جز( دیالکتیک) ندارد و در این نقطه(فهم)رخ می دهد.

 

 

 

منابع و مآخذ:

نشریه علوم سیاسی شماره 163و164فروردین 1380

نشریه رواق هنر و اندیشه شماره55خرداد 1388

کتاب ماه هنر مرداد و شهریور ماه1386

نشریه الکترونیکی سه پنج شماره 52

منابع موجود در سایتهای اینترنتی